close
تبلیغات در اینترنت
حکایت بیدر و بیدر نشینان ( قسمت اول) مقاله ایست زیبا در معرفی روستای گرمن. قرابت و دوستی دیرین مردم قلعه نوخرقان و بیدرنشینان (ویدر کهن) من را بر آن داشت تا این متن زیبا را در اختیار…

تبليغات دوستان

قرارگاه شهداي قلعه نو خرقان
صفحه اينستاگرام قلعه نوخرقان
اقامت در قلعه نوخرقان
صفحه آپارات پايگاه بسيج قلعه نو خرقان
تلگرام ما
تلگرام ما

سر آغاز


دوستان عزیز برای ارتباط با ما

صفحه اینستاگرام اینجا

موضوعات

تصاویر
مجموعه تصاویر قلعه نو خرقان
تصاویر جنگل ابر
تصاویر محرم قلعه نوخرقان
تصاویر آرامگاه خرقانی
تصاویر منطقه
مقالات
ابوالحسن خرقانی
نقد و بررسی
قلعه نو خرقان
نقشه
نقشه قلعه نو خرقان
قلعه نو خرقان
معرفی
شهدای شهر
سفرنامه
آثار تاریخی
طرح ها
بروشور خرقانی
بروشور فرهنگی
مشاهیر شهر
شیخ ابوالحسن خرقانی
ابو عبدالله داستانی
احمد بن حسین بن خرقانی
شیخ نظام الدین محمد خرقانی بسطامی
محمد خرقانی
سراج الله خرقانی
قوام الدین قلعه نویی
آیت اللّه شیخ مرتضی محمدی خرقانی
آیت الله زین العابدین محمدی خرقانی شاهرودی
حاج شیخ اسماعیل منتظری
2 تن از 313 تن
نخبگان و نام آوران قلعه نوخرقان
مهندس محمدرضا قاسمی
مهندس سید محمد کریمی
ندا قاسمی
دکتر عطاالله منتظری
دکتر محمدتقی صادقی
رضا مهاجری

لينک ها

سایت رسمی پایگاه محمد رسول الله قلعه نو خرقان
دکتر کاظم جلالی
رحمت الله نوروزی
بسطام نیوز
وبسایت روستای الیکائی
مرکز نیکوکاری امام حسن مجتبی (ع)
شاهوار، قاره کوچک
**قلعه نوخرقان**
موسسه خیریه نور مبین
هیئت عاشقان ثارالله قلعه نو خرقان
محرم قلعه نوخرقان
قرارگاه شهدا قلعه نو خرقان
پایگاه مقاومت محمد رسول الله (ص)
ستاره خرقان
خرقان سرای عرفان
شیخ ابوالحسن خرقانی
پیر خرقان
مجن سیتی
شعرهای عمار نادمی(عماد)
شب زنده ها
mohammadrezashajarian
موسیقی اصیل ایرانی
گرمسار نیوز
ارسال لينک

آمار سايت

آمار بازديد
افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 421
بارديد ديروز : 905
گوگل امروز : 15
گوگل ديروز : 24
بازديد کلي : 1,541,550

آرشيو

ارديبهشت 1396
مهر 1395
فروردين 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
مهر 1394
شهريور 1394
مرداد 1394
تير 1394
خرداد 1394
ارديبهشت 1394
فروردين 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهريور 1393
مرداد 1393
تير 1393
خرداد 1393
ارديبهشت 1393
فروردين 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهريور 1392
مرداد 1392
تير 1392
خرداد 1392
ارديبهشت 1392
فروردين 1392
فروردين 1391
اسفند 1391
فروردين 1391

بخوانيد

جنگل ابر شاهرود؛ رویای راه رفتن روی ابرها/ تصاویری زیبا از جنگل ابر
شهرستان بسطام و جدایی مجن / باز هم اعتراض به مصوبه ی غیرکارشناسی و عوام فریبانه
گزارش تصویری از منطقه گردشگری قطری
ثبت جهانی مجموعه تاریخی بسطام در خنثی‌سازی تحرکات برای مصادره بایزید مؤثر است!!!!!!!
شهید مفقودالجسد سید مجتبی ظمانی
مختصری از آداب محرم در قلعه نوخرقان
تاسوعا و عاشورا در خرقان
سی و چهارمین یادواره عروج ملکوتی 89 شهید و سه شهید گمنام قلعه نوخرقان
هفت تپه ، نماد غیرت پیر غلامان حسینی / دی ماه ، ماه خونین شهدای قلعه نوخرقان
شهید شیخ علی محمدی

حکایت بیدر و بیدر نشینان ( قسمت اول)

مقاله ایست زیبا در معرفی روستای گرمن. قرابت و دوستی دیرین مردم قلعه نوخرقان و بیدرنشینان (ویدر کهن) من را بر آن داشت تا این متن زیبا را در اختیار شما دوستان قرار دهم .

به علت طولانی بودن متن ، آن را در دو قسمت انتشار میدهم.

روستای گرمن پشت بسطام، مردم و سر زمینی شگفت انگیز - حکایت بیدر و حاشیه بیدرنشینان

نویسنده : سید مصطفی مصطفوی

 یادداشت های بی مخاطب

***************************************************

 

 

گرمن . [ گ َ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پشت بسطام بخش قلعه نو و شهرستان شاهرود، واقع در 2000 گزی قلعه نو 3000 گزی شوسه ی شاهرود به گرگان. هوای آن معتدل و دارای 900 تن سکنه است. آب آنجا از قنات، شغل اهالی زراعت غلات، بنشن، و گله داری و مکاری. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3). -- برگرفته از لغت نامه مرحوم مغفور دهخدا (ره).

تنها حدود بیست و دو کیلومتر (و به قول یکی از دوستان 25 کیلومتر) دور تر از شهر شاهرود در کنار مقبره عارف نامی ایران زمین، حضرت شیخ ابوالحسن خرقانی (ره) روستای کوچکی خود نمایی می کند که چنانچه به مشخصات فرهنگی آن توجهی شود به این لحاظ بسیار شگفت انگیز خواهند نمود. به عنوان مثال فقط یک نسل قبل در این روستای کوچک تنها حدود بیست عالم و عارف مذهبی ساکن بودند. این در حالی بود که جمعیتی بین ۷۰ تا ۹۰ خانوار را بیشتر شامل نمی شد. با این حال دارای دو مرکز آموزش علوم دینی (حوزه علمیه) بوده که یکی از آنها به نام مکتب خانه (واقع در قلعه میانه) و دیگر مدرسه علمیه ای بوده است که در محل فعلی دبستان مهدیه گرمن (تنها دبستان کنونی روستا که اکنون به علت کمبود دانش آموز غیر فعال می باشد) قرار داشته است. در این دو مرکز آموزش علوم دینی، بسیاری از علمای بزرگ منطقه پشت بسطام جهت دریافت تعلیمات دینی حضور یافته اند که از جمله افراد شاخص آن می توان به مرجع عالیقدر جهان تشیع مرحوم آیت الله شاهرودی (ره) اشاره نمود که مدتی را در ابتدای راه موفق آمیز خود در مسیر تحصیل علوم اسلامی، حوزه علمیه روستای گرمن را برای این امر برگزیدند و به تحصیل مشغول گردیدند و پله های اولیه و خشت اول بنای بزرگ علمی خود را در این مدرسه و زیر نظر اساتید خود در آن بنا نهاده و سپس به مراکز علمیه برتر جهان تشیع قدم نهادند. این مدرسه دینی که به لحاظ شکل هندسی مربع شکل بوده است دارای ۵ اتاق درس بوده است که در حاشیه دیوار های آن قرار داشته و در اطراف حیاط آن نیز مکان هایی برای تعلیم وجود داشته و در وسط آن نیز حوض کاشی کاری منحصر به فردی قرار تعبیه شده بود. از متعلقات این مکان دینی باغچه ای بوده است که در کنار آن قرار داشته و هم اکنون زمین مرکز مخابرات گرمن در آن قرار دارد.

 از علمای ساکن گرمن می توان به آقایان شیخ محمد ملاحسین، حاج ملا فتح الله، آقا شیخ حسن امینی، آقا شیخ حسین امینی (که بعدها به قلعه نو مهاجرت کرد)، ملا محمد تقی، آقا شیخ علی، حاج میرزا علی میرفانی، آخوند ملا علی (معروف به آق ملا)، آقای شیخ عباس قائمی، ملا حبیب،  ملا علی اکبر، میرزا بابا میری، شیخ عباس صوفی، شیخ محمد حسین (شیخ مندوسین)، شیخ محمد علی قائمی، شیخ محمد مهدوی و... اشاره نمود. علاوه بر این در بین خانم ها نیز مبلغین مذهبیی بوده اند که معارف اهل بیت عصمت و طهارت در بین خانم ها منتشر می کردند که از جمله آن ها می توان به کربلای ماه طلا مصطفوی (همسر مرحوم کربلای میرزا موسی) اشاره نمود که مادرم به همراه شاگردان دیگری علوم قرآنی و فن خطابه و علوم دینی لازم را نزد ایشان فرا گرفتند. خداوند همه ی آنان را رحمت نماید و در سفره اهل بیت (ع) متنعم گرداند.

این روستا با وسعت کم خود دارای حداقل پنج مجموعه برج و باروی (قلعه های چهار برجی و چند برجی) بوده است که شامل قلعه بالا، قلعه عمارت کربلای علی خان، قلعه میانه،  قلعه پایین و قلعه چهار برجی حاج محمد مهدی مهدوی بوده است که این چهار برجی ها بیشتر اعیان نشین بودند و دیگر اهالی روشتا نیز خارج از این برج و بارو خانه داشتند و این برج و باروها با راهروهای تنگ و تاریک و پر پیچ و خم با سر درب های کوتا به هم اتصال داشتند و نوع سازه گلی محکم آن مانعی از هجوم دشمن به داخل روستا بوده است. ایجاد این قلعه ها به وضعیت امنیتی منطقه بستگی داشته و نا امنی ها ناشی از هجوم قبایل وحشی و دشمن خارجی باعث شده بود که به امنیت روستا بسیار توجه گردد. نا امنی هایی که در زمان سابق منطقه دچار آن بود، از جمله آن می توان به هجوم اوباش و زورگیری های قبایل ترکمن اشاره نمود که توسط رضا شاه این ناامنی از سوی این افراد خاتمه یافت و تا قبل از اقدام موسس سلسله پهلوی٬ این گروه ها به مناطق مذکور دستبرد زده و غارت می کردند. دومین عامل ناامنی روس ها بودند که حملاتی به این منطقه داشته و نسل قبل حضور آنها را به یاد داشته و قحطی حضور آنها و ... را به یاد می آورد. اردو کشی روس ها به منطقه و دست اندازی به علوفه و دام مردم ذکر خیانت همسایه شمالی به ایران و ایرانیان است که مردم محل به تلخی از آن ایام می گویند. زمانی که کشورمان عرصه تاخت و تاز بیگانگان شده بود و حاکمان مرکز نشین نه لیاقت برخورد با آن را داشتند و نه توانش را و در عین حال روحانیون و مذهبی ها نیز فردی فرهیخته و سیاست دان همچون امام خمینی (ره)، در چنته خود نداشتند که با بسیج مردمی حداقل جلوی این تجاوزات را بگیرد. در این زمان این مردم ایران بودند که باید خسارت ناشی از بی لیاقتی ها را بپردازند.

تاسیسات عمومی که در این روستا وجود داشته خود شگفتی برانگیز است. این روستای کوچک در همان زمان دارای دو باب حمام بوده است، یک باب در "قلعه بالا" که کوچک تر بوده و در محلی بین "قلعه بالا" و "عمارت کربلای علی خان" در مکانی روبروی مسجد قلعه بالا و در ضلع جنوبی آن قرار داشته است و دیگری که بزرگترین حمام روستا بود نیز در نزدیکی دهنه خروجی آب قنات حسین آباد، بین قلعه پایین و قلعه مرحوم حاج محمد مهدی مهدوی واقع شده بود. در محل این حمام و بر خرابه های آن، شهید حاج عباس فیروزی (ره) مکانی احداث کردند که هم اکنون شورا (دهداری) و نانوایی بر آن قرار دارد. اگرچه از حمام قعله بالا هم یادم می آید ولی من خود که متولد 1349 شمسی می باشم از حمام قلعه پایین استفاده کرده ام. حمامی که درب ورودی آن از سمت شمال غرب (قبله) بود و با چندین پله مردم به زیر زمینی وارد می شدند که سقف آن گنبدی و آجری (چهاگوش پخته) بود. از محل لباس کندن که خارج می شدی به محوطه ای وارد می شدی که در کنار خود خزینه ای پر از آب گرم داشت که با خاروخاشاک کوه گرم می شد. نور این حمام هم از مرکز دایره گنبد سقف تامین می گردید. بعدها این حمام زیبای هنری جای خود را  به حمامی جدید ساز داد که هرگز نه صفای حمام گنبدی شکل قبلی را داشت و نه گرمی آن را. شکل هنری ساخت این حمام اگر خراب نمی شد می توانست یک موزه ای از هنر معماری گذشتگان ما باشد که با ظرافت کامل و دقیق و با نقشه ای جالب آن را ساخته بودند. اما افسوس که تجدد گرایی ما را از ساخت بنا های هندسی دوار دور و به ساخت بناهای مکعب شکل (قوطی کبریتی شکل) بی روح سوق داد.

همت جمعی در اداره کردن این مکان های عمومی و نظم موجود در این رابطه هم خود مقوله ای حساس و برنامه ریزی شده بود. این روزها اگرچه مردم دین مدار ما بیشتر به وقف اموال خود پیرامون حفظ، بنا و نگهداری مساجد و تکایا اقدام می کنند، لیکن نسل گذشته به امور عمومی (همچون امور مذهبی) اهتمام جدی داشت و علمای دینی آنان را به این سمت نیز هدایت می کردند،  فهم بالای این مردم آنان را به امور اجتماعی حساس کرده بود و اماکن عمومی از جمله حمام مورد عنایت خیرین قرار داشته و این مکان ها هم دارای موقوفاتی بوده اند. از جمله حمام قلعه پایین (به فرموده آقای حاج عبدالکریم غفوری) با زمین معروف به "گواره" یا همان گاودانی در ارتباط بودند. یا این که شنیدم بخشی از درآمد حمام موقوفه ای واقع در خیابان شبدری در شهر شاهرود که هم اکنون این نیز با بی کفایتی امور شهری، ویران شده و به زمینی خالی بدل شد، وقف زایرین در راه مانده امام رضا (ع) بوده است. شما توجه کنید مردم ساکن در مسیر تردد زوار امام هشتم (ع) حتی به این امر نیز توجه کرده اند که در مسیر زوار شاه خراسان (ع) قرار دارند و باید از این زوار حمایت کنند و لذا این مردم فهیم موقوفاتی در این رابطه قرار داده بودند که اگر در راه مانده ای مراجعه کرد، محلی پیش بینی شده برای تامین هزینه ادامه راه او باشد. امری که در روزگار گذشته و در هر روزگاری قابل پیش بینی است و واژه "ابن سبیل" شامل همین افراد است که در قوانین اسلامی آمده است و دستوراتی برای آن نوشته شده است.

شما به رونق اقتصاد کشاورزی این روستای شگفت انگیز توجه کنید که در روزگار گذشته همین روستای کوچک دارای دو باب آسیاب بوده است که تنها با قدرت آب جاری به حرکت در می آمده و کار می کرده است. که یکی در ورودی روستا از سمت قلعه نو خرقان و در فاصله ۵۰۰ متری روستا، جایی در نزدیک آب قنات ابوتراب که تا چند سال پیش برج آن که در حدود ۱۰ متر ارتفاع و عرض برج حدود ۳متر  بر آورد می شد برای شما از وجود آسیابی حکایت می کرد که گندم دسترنج کشاروزان آن را که از زیر کلوت ها در شمال روستا تا زمین های معروف به چمند (شمال روستای قاسم آباد و شرق کلامو و غرب خرقان) کشاورزی پر برکتی را راه انداخته بودندُ را آرد می کرد. برج مذکور در یک بی تدبیری و عدم محاسبه کار برای احداث یک طرح ساخت سکو برای تولید برگه زردآلو خراب شد تا جایی شود که باغداران روی آن برگه زردآلو درست کنند و بهداشتی تر خشک کنند ولی به نظرم هیچ گاه از آن استفاده ای به عمل نیامد و بعد از ساخت به یک مکان بی مصرف تبدیل شد و به عبرت باقی ماند. هیچ فردی از طراح آن سوال نکرد که چطور خانم های محجبه روستا به خود اجازه خواهند داد در کنار گذر عمومی بنشینند و در زیر دید رهگذران به کشته کردن زردالو ها بپردازند؟!!. چرخ سنگی این آسیاب با آب قنات ابوتراب می چرخیده است. آسیاب آبی دیگری که حالت ریر زمینی داشت نیز در خروجی روستا به سمت قلعه محمد آقا قرار داشت که اکنون این مکان با خاک پر شده و مسیر عمومی رفت و آمد مردم به سمت باغ هاست این آسیاب در روبروی درب ورودی باغچه مرحوم کربلایی میرزا علی اصغر مصطفوی قرار داشت و جالب این که این آسیاب در روزگاری که بیشتر کارها به صورت فردی هدایت می شد، به صورت سهامی اداره می شده.  این آسیاب به "آسیاب قاسم" مشهور بوده است.

 تا قبل از این که لوله های شبکه ی آب رسانی به منازل این روستاییان راه یابند، روستای گرمن دارای آب انباری بود که توسط مرحوم "حاج میرزا هادی" ساخته و وقف شده بود و تا همین بیست سال قبل که برق به روستا نیامده بود، مهندسی حساب شده این سازه قدیمی، این آب انبار را قادر ساخته بود که آب سرد و گوارای بهداشتی را در اختیار تشنگان از کار روزانه هدیه نماید.  آقای حاج عبدالکریم غفوری در این باره می گفت، هر بار که این آب انبار پر می شده است، آب ذخیره شده در آن کفاف شش ماه آب شرب اهالی را در آن زمان می داده است؛ که گروه گروه با کوزه های خود همواره روانه این محل بودند تا از آب سرد و گوارای آن استفاده ببرند و اخیرا این آب انبار تاریخی نیز در کمال بی توجهی به ابنیه تاریخی روستا و یادگاران گذشتگان و همچنین موقوفات، ویران شد تا هم میدان اصلی روستا پهن تر شود و هم خیابان عبوری آن عریض شده و بر روی قسمتی از آن نیز پایگاه مقاومت بسیج شهید چمران بنا گردد (و البته قسمت عمده ساختمان پایگاه بر زمین مدرسه مجد گرمن بنا شده و در توسعه و ساخت بنای نوساز آن از زمین آب انبار هم استفاده شد). این آب انبار که زیر زمینی بوده است دارای یک درب ورودی با کتیبه ای بر پیشانی خود که واقف به شکل معماری اسلامی (طاق و زربی با آجر پخته چهار گوش و ورودی مهراب مانند) بوده است و با حدود بیست پله طالبین آب گوارا را به پایین هدایت می کرد که در انتهای آن مردم از شیر آبی که متصل به انبار آب بود به آب سرد و گوارایی که مجانا در اختیارشان گذاشته شده بود راه می یافتند و همواره دعا گوی واقف فهیم آن بودند. کتیبه واقف آن از جنس ساروج بوده و زمینه نوشته های آن هم قرمز بود. بنای آن آجری و سبک معماری رواق مساجد در آن به کار رفته بود. دو باد پران به سبک بادگیر خانه های یزد، آب انبار شده در آن را سرد می کرد که در بالای پشت بام این آب انبار قرار داشت. بالای پشت بام این آب انبار هم در آن زمان معمولا محل رویت هلال ماه های شرعی - قمری از جمله ماه مبارک رمضان بود که مردم در انتهای هر ماه قمری خصوصا ماه شعبان برای رویت ماه نو و اعلام ماه رمضان رویش جمع می شدند و در حدود قله شاهوار به دنبال ماه کوچکی بودند تا فردایش روزه دار شوند. بی توجه به دنیای اطراف، آنها دنیای خود را داشتند و چشم به اعلام ماه مبارک رمضان از این و آن نداشتند بلکه به مدد چشمان تیز بین خود ماه کوچکی را از نوک کوه هایی در سمت غروب آفتاب جستجو می کردند و خود به اعلام عید و یا رمضان برای خود اقدام می کردند و هیچ گاه همچون این روزها درگیر و سرگردان نتیجه اقدامات کمیته های رویت هلال ماه نبودند و خود با استمداد از چشمان تیز بین خود به اعلام عید و شروع رمضان و یا هر ماه دیگر شرعی اقدام می کردند. یادم هست حاج محمود فیروزی (ره) در زمان ما می دانست که باید در کجای عرصه شاهوار باید این ماه خجالتی و کوچک را بیابد و او بود که اول بار آن را می دید و به دیگران هم نشان می داد.

این روستا دارای یخدانی است که بنای آن با معماری مخروطی شکل  هنوز پابرجاست و تا کنون که نابود نشده است. در داخل این بنای مخروطی شکل را زمستان ها یخ می ریختند و درب کوچک ورودی آن را با گل مسدود می کردند تا در فصل تابستان و جمع آوری محصول باغات و مزارع و در گرما از یخ های آن برای تهیه آب سرد و گوارا استفاده کنند. خدا کند فرد بی سلیقه ای دست به نابودی این بنا حداقل نزند. اخیرا متوجه شدم که در سال ۱۳۹۰ خوشبختانه این بنای تاریخی که تسميه آن نیز از روستای همجوار خود گرفته است به نام "یخدان گرمن" نام گرفته است، به شماره ۲۹۷۴۵ در فهرست آثار ملی به ثبت رسید و از خراب شدن انشاالله مصون ماند. این یخدان که گفته می شود حدود ۲۰۰ سال قبل ساخته شده است از جنس خشت و گل و مخروطی شکل است یک مخروط به سمت بالا و در آسمان و دیگری مخروطی وارونه و قرینه مخروط بالای سر خود که در زمین حفر شده است که به عنوان انبار یخ بوده و در مرکز مخروط زمینی آن چاهی برای دریافت آب ناشی از ذوب احتمالی یخ ها داشته است. این یخدان دارای ۱۱ متر ارتفاع از سطح زمین می باشد.

تعدد مساجد در این روستای کوچک هم شگفتی ساز است و گرمن ما دارای شش مسجد بوده است یک مسجد معروف به "مسجد شیخ محمد" (مهدوی) که بر دهنه خروجی حسین آباد و جلوی قلعه حاج محمد مهدی مهدوی قرار داشت، که آثار آن هنوز باقی است و از قابل استفاده بودن آن من کاملا یادم می آید و مراسماتی هم در آن به نظرم برگزار می شد. دومین مسجد، "مسجد آقا ملا" بود که مسجد جامع تلقی می شد که خراب شده و تجدید بنا گردیده است و هم اکنون مسجد جامع و بزرگ روستاست. در کنار آب انبار هم یک مسجد روباز بوده است این مسجد در محلی قرار داشته که دبستان سه کلاسه مجد گرمن در زمان رژیم گذشته بر زمین آن بنا شده و اکنون محل این دبستان به پایگاه مقاومت شهید چمران (ره) تبدیل شده است. یک مسجد هم در قلعه میانه بوده که "کربلای میرزا محمد" در آن نماز می خوانده است که هنوز هم پابرجاست و سازنده خداخیر داده آن، این مسجد را در محل مسیر روفت و آمد مردم و در زمین محل گذر ساخته است که احتمالا در اثر اختلافات بین اهالی مسجد شیخ با همدیگر فردی تصمیم به ساخت آن گرفته است؛ زیرا نزدیکی آن به مسجد شیخ ضرورت وجود آن را از بین می برد و سازنده آنرا با استفاده از زمین گذر عمومی و در کنار دیوار باروی برج قلعه میانه ساخته که نشان می دهد سازنده نخواسته حتی زمینی را هم به آن اختصاص دهد و شاید هم با توجه به چسبیدن این مسجد به مکتب خانه از زمین مکتب خانه در این رابطه استفاده شده باشد که البته بعید به نظر میرسد. و "مسجد شیخ" که هنوز سالم است و مسجد قلعه بالا که در دهنه محل سینه زنی تکیه قلعه بالا قرار داشته و دارد.

محرم سال ۱۳۹۱ خدمت پدر محترم شهیدان غفوری رسیدم، حاج عبدالکریم غفوری پیرامون ساخت مسجد جامع توسط جد خود  چنین روایت کرد :

"پدر بزرگ من که او هم عبدالکریم نام داشت و من همنام اویم، وقتی تصمیم به حج گرفت، سفارش ساخت مسجد جامع را داد و به سوی سفر حجی که بیش از شش ماه رفت و برگشتش به طول می انجامید حرکت کرد آن موقع سفر حج یک دوره زیارت بود شامل زیارت عتبات عالیات مدینه النبی (ص)، بیت الله الحرام در مکه شریف، بیت المقدس و قدس شریف و عتبات عالیات شامات، عراق و سپس ایران بود؛ ولی وقتی ایشان برگشت با خبر شد که هنوز کار ساخت مسجد به پایان نرسیده است؛ به همین دلیل با قهر وارد گرمن نشد و در نزدیکی روستای کلامو در زمینی که مربوط به خودش بود، چادر زد تا کار ساخت مسجد به پایان برسد و بعد وارد روستا شود، این اقامت حدود سه ماه طول کشید تا کار مسجد به اتمام رسید و سپس او سفرش را به اتمام رساند و وارد روستا شد. این زمین به همین دلیل به "زمین چادری" مشهور شد و بعد ها به همین نام از آن یاد می شد.

ایشان ادامه داد :

"ساخت حسینه کربلایی موسی (تکیه مرحوم حاج رمضان ابراهیمی) هم به همین صورت بوده است و توسط جد ایشان بنای اولیه آن نهاده شده است."

حاج عبدالکریم متذکر شد که مرحوم آقا ملا در مسجد جامع نماز را اقامه می کرده اند. ایشان هم تایید کرد که در کنار آب انبار در محل "دبستان مجد گرمن" یک مسجد روباز بوده که تابستان ها (هوا گرم) نماز در آنجا اقامه می شده است. شما تصورش را بکنید که یک فردی شش ماه از خانه و زندگی خود دور باشد ولی به واسطه این که نذرش ادا نشده و مسجد ساخته نشده مدت سه ماه در چند صد متری روستا بماند و وارد روستا نشود تا مسجد ساخته شود و سپس به کیان خود بازگردد. این بود که کارها اساس خود را بر عزم جدی قرار می گرفت و به نتیجه مطلوب می رسید.

 همانگونه که گفته شد در ورودی مسجد جامع به سمت قعله چهار تکیه دالان سر پوشیده ای بوده است که در دو سوی این دالان یک مجموعه شامل چند درب مغازه در سمت قبله و در سمت شرق نیز مجموعه مسجد جامع شامل ورودی آن، چای خانه، خروجی آب قنات که وضوخانه بود و این مکان اکنون آشپزخانه تکیه شهید حاج عباس را شامل می شود و قلیان سرای آن و... قرار داشته است. روی این دالان را با چوب هایی که بسیار کلفت و قوی بوده است٬ پوشیده بودند و بر دروازه ورودی آن درب در سایز دروازه بزرگی قرار داشته است که به هنگام خواندن خطبه ها در غروب هر روز محرم توسط حسن آقای مهدوی (فرزند مرحوم شیخ محمد مهدوی)، که مسول انتظامات مراسم محرم بوده است بسته می شده که مراسم خطبه خوانی در سکوت کاملی و بدون رفت و آمد به انجام برسد. درب این دروازه از الوارهایی تشکیل شده بود یک وجب کامل قطر داشته است که کنارهم قرار داده شده بود و با میخ های آهنی بلند به هم متصل شده بودند. روایت مرحوم حاج سید محمد مصطفوی از خراب شدن دروازه ورودی به دالان مسجد جامع و واکنش مرحوم شیخ حسن امینی (معروف به داش ملا) نسبت به آن جالب است و نشان می دهد که در میان گذشتگان ما هم کسانی بوده اند که دست به خراب کردن خوبی داشتند و در کنار این آدم های کلنگ بدست افرادی حساس به امور ظریفه هم بودند که اعتراض می کردند. حکایت این دالان و دروازه اش از آن جمله بوده است که ناگهان گروهی تصمیم گرفته و فوری جایی را خراب می کردند ولی مردانی نیز در گذشته می زیستند که به لحاظ فکری از بعضی ما امروزی ها از لحاظ شناخت و فهم بالاتر بوده اند یکی از آنها همین آقا شیخ حسن امینی (معروف به داش ملا) بوده است ایشان به این خراب کردن واکنش نشان داده است. بابا داستان واکنش داش ملا را به خراب کردن این سردر و دروازه و دالان این چنین تعریف می کرد.

“داش ملا” وقتی از خانه بیرون آمد و دید که سردر و دالان و دروازه را خراب کردند شروع کرد به دعوا و اوقات تلخی کردن با من که کی این ها را خراب کرده است این ها آثار باستانی بوده  است همه از زیبایی آن غرق تماشا می شدند. به او گفتم داش ملا من که خراب نکردم با من چرا دعوا می کنی؟!! او جواب داد تو را دیدم با تو دعوا گرفتم با کی دعوا کنم؟.

آنچه اکنون به عنوان روستای گرمن ما بر آن پای می نهیم قسمت جدیدی است که مردم گذشته آن را بعد از یک ویرانی ساخته اند. روستای تاریخی و اصلی گرمن ابتدا در محدوده ای نزدیک به ۵۰۰ متری مقبره شیخ ابوالحسن خرقانی قرار داشته است جایی که قبلا کارخانه قند قرار داشته و اکنون مربوط به وراث مرحوم "ذبیح سالار حسین" قرار دارد و از آنجا به سمت شرق تا حدود ۵۰۰ متر به "ثم کانه گرمه" مشهور بوده است و بعد ها روستا به منطقه فعلی آن نقل مکان کرده است. آثاری از این روستای قدیمی هم اکنون نیز باقی است. احتمالا زلزله ای ویرانگر و خرابی شدید مردم را وادار به تغییر مکان روستا کرده است.

فرهنگ غنی و تاریخ مردم این روستا مثال زدنی است، از نمودهای فرهنگی باقی مانده از زمان قدیم در این روستا می توان به تکایای متعدد آن اشاره کرد که در قلعه بالا حدود چهار تکیه بوده است که اکنون به یک تکیه تبدیل و ادغام شده اند در قلعه پایین نیز چهار باب تکیه قرار داشته که در ایام عزاداری اهل بیت(ع) خصوصا محرم و رمضان فعال می شده اند که این چهار تکیه اکنون به صورت نوسازی شده و در چهار طرف محوله ای که "قلعه چهار تکیه" خوانده می شود، قرار دارند. عزاداری سرور و سالار شهیدان حضرت حسین بن علی بن ابی طالب (ع) در این روستا سابقه زیاد و عمیقی دارد و این مراسم بر شوون فرهنگی و مذهبی تمامی مردم این روستا تاثیر مستقیم و بارزی داشته و دارد. به عنوان مثال هنگام عزاداری امام حسین (ع) تمام اهالی روستا در یک سنت دیرپا و تقسیم کار شده به یک اقدام جمعی و منظم برای بزرگ داشت این ایام دست می زندند که نظم و ترتیب و برنامه ریزی بسیار حساب شده ای داشته است به عنوان مثال در این مراسم تنها ۷۰ نفر مسولیت قلیان داری را به عهده داشتند که به گفته یکی از این قلیان دارها، این هفتاد نفر با لباس سیاه و قلیان به دست به صورت دو صف مقابل هم می ایستادند و جمعیت عزادار از بین آنان عبور می کردند و آنان با حالت تعظیم به آنانی که برای مجلس به مسجد جامع وارد می شدند ادای احترام می کردند و سپس سرویس قلیان می دادند. این مقام قلیان داری همچون مقامات دیگر از جمله جاروب کشی، چراغ داری، نوحه خوانی، مرثیه گویی، چای داری، آشپزی و طباخی، علمداری، تعزیه خوانان، سقایی و... به منظمی خاص تقسیم کار شده و تنظیم گردیده بود. و این مقامات هم نسل به نسل به فرزندان ذکور به ارث هم می رسیده است و با فوت هر پدری، فرزندش این اقدام را با افتخار ادامه می داده و می دهند. این افراد که به "خدمه حضرت خیر الانام" مشهور بودند خالصانه و عامدانه به همه سیاه پوشان عزای حسنی (ع) خدمتی از سر اخلاص می کردند و در خطبه ها برایشان دعا می شد. هم اکنون نیز همچون گذشته مراسمات محرم در تمام ۵ تکیه مذکور برای آقایان٬ و بسیاری از منبرخانه ها (برای خانم ها) در تمام ماه محرم و صفر با پذیرایی برقرار است.

در روز عاشورا نیز مراسم تعزیه خوانی امام حسین (ع) و انصار گرانقدرش برگزار می شود که عاشورا و تاسوعا اوج این عزاداری هاست. مفاهیم و اجزای این تعزیه که به "شبیه خوانی" مشهور است، ادب و فرهنگ پیشینایان ما را به خوبی در خود دارد و نمایشی چندین ساعته با نظم و شکوه خاص است که خود دیدنی و شرحی دراز دارد.

 "خطبه خوانی" از دیگر آثار باقی مانده از این دوره شکوهمند است که به نام ائمه طاهرین قبل از غروب آفتاب هر روز دهه محرم در محوطه چهار تکیه قلعه پایین، به نظم و سکوتی خاص برگزار می شود و همه به احترام خاصی می ایستند و به نام ایمه (ع) خطبه ای توسط خبطه خوان خوانده می شود و فاتحه برای هر کدام از ایمه که خطبه خوان به طرز باشکوه و با آهنگ مخصوصی قرائت می کند خوانده می شود. مرحوم مغفور شیخ اسماعیل ابراهیمی از خطبه خوانان با صفا و مشهور بودند و مرحوم حسن آقای مهدوی (فرزند مرحوم شیخ محمد) مسول نظم مراسمات محرم بودند و هر کس که در مراسمات غایب بود را متذکر می گردید، می گویند در این مراسم در آن موقع چهار ردیف در چهار جهت محوطه مذکور می ایستادند و به خطبه مذکور در آستانه اذان مغرب گوش می دادند و با اذان مغرب به مسجد جامع رفته و نماز مغرب و عشا را می خواندند که امروزه هم این خطبه خوانده می شود.

امروزه در ایام محرم است که این روستای کوچک اما زیبا، زنده بودن خود و شکوه گذشته اش راه به رخ تازه واردان از خود و بیگانه می کشد و در این ایام است که رونق گذشته اش را به نوعی باز می یابد، ولی در ایام دیگر سال رونق آنچنانی ندارد. موقوفات از ملک و آب و خانه و ... به تعداد زیادی برای این مراسمات در نظر گرفته شده و اگرچه در آمد این موقوفات قبلا قابل توجه بوده و برگزار کننده بسیاری از مراسمات٬ اما اکنون درآمد مذکور جوابگوی تمام مخارج این مراسمات نبوده و نیست. لیکن اکنون نیز متولیان از جیب خود خرج می کنند تا همچنان سنت گذشتگان خود را پاس دارند و حفظ نمایند.

گرچه کشاورزی و دامداری عمده شغل مردم روستا بوده و هست ولی یکی از مهمترین شغل های در آمدزای برخی از اهالی روستا در یک نسل قبل "چارپا داری" و یا رفتن به جنگل و فراهم نمود چوب جهت سوخت و... برای روستاییان همجوار و شهر شاهرود بوده است و لذا جنگل های اطراف روستا که با پای پیاده در نوردیده می شده است اکنون خالی از درخت شده و به شدت کاهش نشان می دهد و جنگل ها کاملا به سمت شمال آب رفته اند. نقل است که هر روزه کمی مانده به اذان صبح کاروانی متشکل از یکصد راس اسب، قاطر و یا الاغ جهت آوردن چوب از جنگل های شمال از روستا خارج می شدند و غروب بازگشته یا بارگیری می کردند و یا به شاهرود می رفتند و بار چوب خود را می فروختند. نزدیک ترین جنگل ها به این منطقه اکنون جنگل "ابر" است که سابقه آن ۵ هزار ساله اعلام شده است.

این روستا آب خود برای کشاورزی از سه قنات حسین آباد، ابوتراب و صفی آباد تامین می کرده است که بعد از انقلاب با رونق صنعت حفر چاه های عمیق در منطقه پشت بسطام و این روستا، از آب این قنوات به شدت کاسته شد و اکنون هر سه ی آنها خشک شده اند. این قنات ها از تاریخ و قدمت بسیار زیادی برخوردارند و آب فراوان آنها سنگ سنگین آسیاب های قدیمی روستا را می چرخانده است و تمامی املاک روستا را تا حدود قاسم آباد و کلامو آبیاری می نموده است.

باغات این روستا انواع میوه خصوصا زردالو را در خود داشته و اخیرا گیلاس نیز به آن افزوده شده است و غلات هم از جمله گندم خصوصا و جو و حبوبات و سیب زمینی از کشت عمده آن را تشکیل می داده است. اکنون این سیستم سنتی در حال منسوخ شدن و کشاورزی صنعتی از جمله گلخانه ای ترکیب روستا را عوض نموده است. این روستا از معدود روستاهایی بوده است که آب لوله کشی خود را از سال های قبل از طریق چشمه سارهای کوهپایه ای البرز و "دره بیدر" تامین می کرده که هم اکنون نیز جاری است، مراتع تقسم شده در دره بیدر و اطراف آن نیز از مکان های است که دام داران روستای گرمن گوسفندان خود را به این مکان ها به چرا می برده و می برند. مرحوم حاج سید حبیب طالبی از دام داران بزرگ روستا بود که رمه ای بزرگ را مالک بودند و اکثر چوپانان امروز روستا از کارگزاران این رمه بزرگ بوده اند.

روستایی با این حجم خانوار در آن زمان ۱۶ باب مغازه داشته است که در جابه جای این روستا قرار داشتند. البته مغازه داران نیز به شغل های دیگری از جمله کشاورزی و... نیز مشغول بوده اند و مغازه داری را هم در کنار آن داشته اند؛ شاید مغازه ها پاتوق عصرگاهی انسان های بزرگی بود که در آن جمع شوند و به گپ و گفتگو و خرید و فروش ملزومات زندگی خود بپردازند. مرحوم حاج رجب علی ابراهیمی و آقا میرزا ولی طالبی از آن جمله بودند که در کنار هم در مجموعه چهار تکیه مغازه داشتند که این بزرگان از قدرت جسمی بالایی برخوردار بوده اند که یکی از زور آزمایی های آنها پرتاب وزنه بوده است. آنان وزنه ی ترازویی به وزن دو پوت (هر پوت ۱۱ من تبریز برابر با ۶۶ کیلوگرم) داشته اند که برای نشان دادن قدرت خود با هم مسابقه می دادند و آن را به بالای بام تکیه و از آنجا به پشت آن که حیاط مرحوم حاج رجب علی قرار داشته است پرتاب می کردند و زورآزمایی می کردند. یعنی یک مسافتی برابر بیش از شش متر به سمت بالا و حدود چهارمتر پشت بام را باید در نظر گرفت که از آن می گذشته است. مرحوم جاج رجب علی برای آوردن مال التجاره پیاده به سبزوار می رفته اند که اکنون مسیری حدود ۲۵۰ کیلومتر را شامل می شود. از مغازه داران این روستا در آن موقع می توان به شیخ اسماعیل ابراهیمی، حاج محمد مهدی مهدوی، کربلای علی اصغر حاجی، غلامحسین محمد ابراهیم (مهدوی)، عابدین حاج نصر الله، علی اصغر ابراهیمی، کربلایی میرزا محمد،کربلایی ملا حسین، شیخ اکبر، کربلایی حاج علی، کربلای علی اکبر، محمد مهدی احمد (احمدی) و...

 نقل می شود که قبل از اذان صبح مساجد در اشغال افرادی بود که برای خواندن نماز شب به مساجد نزدیک خانه خود مراجعه می کرده اند و صدای عبادت آنان سکوت شب را می شکست، حاج رجب علی ابراهیمی در این زمینه در بین خانواده خود مشهور بود. ایشان چندین بار به مکه و اماکن شریفه عراق مسافرت داشته است و معروف است که کمتر به پس انداز فکر می کرده است و آخر برداشت محصول برای زیارت عازم عتبات و حج می گردیدند و بقیه هم به همین صورت.

شیوخ و بزرگان احترام خاص خود را داشتند و واجب الحترام بودند خصوصا احترام جوانان به بزرگان بسیار بالا بوده است. بابا خاطره جالبی در این زمینه دارد :

 جوان بودم و تازه هم ازدواج کرده بودم و موهای سرم هم به رسم جوانی و دامادی بلند و با کاکلی زیبا همراه شده بود  در حال عبور از کنار بزرگانی از روستا بودم که در گوشه ای جمع بودند و به گفتگو مشغول، ما که به رسم حیا و احترام به بزرگان در این جمع ها حاضر نمی شدیم لذا در حال گذر بودم، ناگهان حاج علی حاج رضا (قاضوی) که کدخدای ده در آن موقع بود، مرا دید گفت "بابا موهایت خیلی بلند شده" و سپس بدون این که با من سخن دیگری بگوید به کربلایی عباس (سلمانی روستا) اشاره کرده و گفت "موهای سید را بزن" و من هم بدون هیچ اعتراضی رفتم و نشستم و موهایم را از ته تراشیدند. با موهای تراشیده که به منزل رسیدم مادرم و همسرم که این وضعیت را دیدند آه از نهادشان بر آمد و گفتند این کار چه فردی انجام داده و... ولی کار از کار گذشته بود و ما هم تازه داماد بودیم بدون مو و... رسم اعتراض نبود و فرمان برگتر مطاع و با رضایت به انجام می رسید. امر آنان خیرخواهی تلقی می شد و رفاقت اهالی نسبت به هم را نشان می داد.

تازه رسم هم نبود و دور از اخلاق تصور می شد که فردی سر برهنه و یا به قول قدیمی ها "یک لا جامه" در روستا قدم بزند (با یک تی شرت آستین کوتاه به رسم کنونی ها)٬ باید لا اقل یک کلاه و در نحوه احسن عمامه ای بر سر داشت و لباس مناسب بلند به تن می کردی و حالت رسمی داشتی تا در روستا قدم بزنی.

"محرم که می شد باید به احترام امام حسین (علیه السلام) و ایام عزاداری پای برهنه در مجالس شرکت می کردیم." باز بابا نقل می کند که "روزی با کفش در حال حرکت در دسته عزاداری بودم که ناگهان آقا شیخ حسن امینی به من گفت داداش بدو برو خانه کفش هایت را در بیاور و سپس بیا مراسم، و من هم بدون چون چرا به اشتباهم پی برده و همین کار را کردم."

 یک نسل قبل این روستا به جنگل های چندین هزار ساله موسوم به "جنگل ابر" بسیار نزدیک بوده و متصل؛ که در اثر بریدن درختان این جنگل ها، اکنون جنگل سبز به آن طرف کوه های البرز و در سمت استان گلستان عقب نشینی کرده است. حیات وحش اطراف روستا کاملا محسوس و با روستاییان همراه و نزدیک بودند و صدا و یا حضورشان کاملا هویدا بود. از حیوانات وحشی که در حوالی روستا از جمله در بخش پستانداران می توان به گراز وحشی، کفتار، شغال،  خرس، - روباه، خرگوش، بز و کل کوهی و... اشاره کرد؛ که اکنون این زیستگاه حیات وحش از بسیاری از این حیوانات وحشی کاملا خالی شده است. حدود سی سال قبل وقتی چوپانان مرحوم حاج سید حبیب طالبی جسد گراز وحشی را که در محلی به نام "چشمه لوخی" شکار کرده بود را جهت خوراک سگان گله مرحوم حاج سید حبیب طالبی به پشت الاقشان با طناب بسته بودند و کشان کشان به روستا می آوردند، را من خودم به چشم خود مشاهده کردم و این حیوان که در حاشیه روستا زندگی می کرد را با موهایی درشت و زبری که داشت را هنوز در ذهن خود دارم در آن روزها مراتع اطراف روستا از این نوع وحوش در حد قابل ملاحظه ای در خود داشت و اکنون این زیست گاه در اثر استفاده بی رویه گوسفندان کاملا نابود شده اند. آن موقع ها صدای کفتارها که ما به آنها "بعو شغال (به فتح میم)" می گفتیم در اطراف روستا به خوبی و به وفور شنیده می شد. شنیده ام که حتی در قنات های سه گانه روستا سگ آبی نیز زندگی می کرده است که این نشان از وفور ماهی های وحشی در آن بوده است. خرگوش های وحشی را در "کلوت" (به ضم کاف) های خاطره انگیز اطراف روستا به وفور مشاهده می کردیم و روباه ها که شکار چیان این خرگوش ها بودند. پدرم می گفت که یک آهو را هنگامی که از باد برف به کوچه باغ های اطراف روستا پناه آورده بود را شکار کرده اند و جنگل روهای آن دوره از وجود خرس ها در کوه های اطراف به وفور سخن رانده اند و...

اما حسن نسل فعلی هنگامی نمایان شد که جنگ تحمیلی صدام بعثی علیه مردم و خاک کشورمان آغاز شد و این جا بود که اثر کار فرهنگی یک نسل قبل ثمر داد و جوانان این روستا گروه گروه به جبهه های مبارزه حرکت کردند؛ اگرچه در جریان مبارزات انقلابی علیه رژیم گذشته نیز جوانان این دیار طلایه دار بودند و مرتب ژاندارم های ترسناک پاسگاه قلعه نو جهت مبارزه با انقلابیون به روستای ما لشکر کشی داشتند و به رد زنی انقلابیون اقدام می کردند و حتی بازداشت هایی هم در این زمینه داشتند. شاهد مثال این حرکت سیاسی- دینی شهدایی است که با شروع جنگ تحمیلی خون آشامان عرب تبار با همکاری غرب و شرق علیه کشورمان این روستا تقدیم کشور و انقلاب خود کرد. آن گاه صدام معدوم به نمایندگی از دشمنان این ملت بر کشور ما جنگ را تحمیل کرد؛ جوانانی پاک سرشت و تربیت یافته دامن عشق مردان و زنان مسلمان این روستا سریعا به مناطق جنگی شتافتند و در دفاع از خاک و ناموس و کشور خود سنگ تمام گذاشتند و همچون نسل های قبلی نگذاشتند دوباره قسمتی از خاک کشورمان باز دوباره جدا شود.

نام این شهدا تا ابد به عنوان سند شجاعت و بیداری نسلی خواهد بود که با تکیه بر پایه های مذهبی و دینی و با شجاعتی که در وجود خود سراغ داشتند، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته و حماسه آفریدند. حماسه ای مثال زدنی. شهید علی بابا صادق که اولین شهید تقدیمی این روستای کوچک به وطن و اسلامی بود که مزار این روستا را به وجود خود مزین نمود و شهدای دیگری که یا در این روستا مدفون هستند و یا در نقاط دیگر ایران دفن شده اند. نام هایی که اکنون به یاد دارم را ذکر می کن؛

1-    سید محسن مصطفوی (فرزند مرحوم حاج سید محمد)

2-          سید محسن حسینی (فرزند حاج آقا علی)

3-          ابراهیم ابوتراب (فرزند مرحوم فتح الله)

4-          علی اصغر ترابی (فرزند مرحوم رمضان)

5-          مجید ابراهیمی (فرزند مرحوم محمد باقر)

6-          عباسعلی صفری (فرزند مرحوم محمد باقر)

7-          حاج عباس فیروزی (فرزند مرحوم حاج حسن)

8-          حاج محمد علی کاظمی (فرزند مرحوم کربلایی یوسف)

9-          حاج نوروز علی قربانی (فرزند مرحوم کربلایی خلیل)

10-      محمد باقر صفری (فرزند مرحوم علی اکبر)

11-      زین العابدین غریبی (فرزند مرحوم حاج اسماعیل)

12-      رضا قنبری (فرزند مرحوم محمد حسین)

13-      سید مرتضی امیری (فرزند مرحوم حاج آقا سید حسین)

14-      سید مجتبی امیری (فرزند مرحوم حاج آقا سید حسین)

15-      سید مرتضی طالبی (فرزند مرحوم حاج سید محمود)

16-      محمد جعفر صادقی

17-      محمود بیارییان (فرزند مرحوم کربلایی رحیم)

18-      محمد مهدی حلوانی

19-      علیرضا حلوانی

20-      محمد تقی منتظریون

21-      سید احمد امیریان (رامیان)

22-      مجتبی امینی گرمنی (فرزند حاج علی اصغر)

23-      شهید  محمد رضا رجبی (فرزند کربلایی عباس)

24-      حسین غفوری (فرزند مرحوم حاج عبدالکریم)

25-      حسن غفوری (فرزند مرحوم حاج عبدالکریم)

26-      سید کمال الدین میری

27-      سید جمال الدین میری  

28-      سید محمود میری

29-      علی باباصادق (فرزند رجب)

30-      حسین رجبی

31-      دو شهید ناطقی

و...  و ده ها مجروح و جانباز و آزاده که اکنون زنده اند و سینه های آنان مملو از گفت های جنگ و حماسه ای است که در صحنه جنگ نابرابر هشت ساله آفریده شد، تا وجبی از خاک این کشور به بدست بدخواهان دوران جدا نشود. آیا اگر صحنه ای دیگر پیش آید چنین حضوری را برای حفظ خاک خود خواهیم داشت؟ انشالله که آری و آیا نخواهیم گذاشت کفتارانی که به خاک ما این بار از سمت خلیج فارس نظر دارند و قصد جدا کردن جزایر ما در این خلیج همیشه فارس را دارند، را نا امید در جای خود خواهیم نشاند؟. آیا شیوخ زیاده خواه اماراتی را همچون صدام ملعون در جای خود خواهیم نشاند؟ این آینده است که نشان خواهد داد که ما چه خواهیم کرد. یک نسل قبل بحرین را به ال فلان واکذار کرد و هرات را به افغان ها دادند. اما این نسل کشور را در جنگ هشت ساله سخت و توان فرسا حفط کرد، آیا نسل بعدی چه خواهد کرد؟ خدا می داند. انشاالله نسل فعلی نیز امتحان خود را به خوبی پس خواهد داد و دست های خبیث زیاده خواه را در آب ها جنوب از دست اندازی به خاک مقدس کشور قطع خواهد کرد. البته این را هم بگویم که این نسل ها نیستند که در فراز و فرود این کشور  نقش عمده دارند بلکه این رهبران کشور بوده و هستند که نسل ها را نابود کرده و یا اعتلا می بخشند. این رهبران کشورند که به طور عمده تعیین می کنند باید چه شود، زیرا نسل ها آماده اند که در راستای وطن و اعتلای آن حرکت کنند همچنان که در عهد قجری حرکت کردند ولی رهبران فاسد این توان را ضایع کردند و قفقاز را از دست دادیم. امروز هم این سردمداران کشورند که می توانند با هدایت های خود نسل فعلی را به سمت حفظ کشور از دشمنان قدیمی این ملک که زمینه سازی جدایی بحرین و هرات را کردند، حرکت دهند. انگلیس که بحرین و هرات را به اعراب و افغان ها داد اکنون در حال نقش بازی کردن برای جدایی جزایر ایرانی در خلیج فارس است.

شب های ماه رمضان این روستا در زمان ما زیبایی های خاص خود را داشت مراسم مسجد جامع هر شب بعد از افطار با قرائت دعای افتتاح شروع می شد زیبایی این دعا با صدای مرحوم کربلایی رحیم بیاریان واقعا به یاد ماندنی است. صدایی زیبا با مضامینی زیبا که به دنبال آن نیز کلیه ادعیه معموله ماه رمضان خوانده می شد و این مراسم با سخنرانی تا نزدیکی های نیمه شب ادامه می یافت و مردم اکثرا به خانه های خود باز می گشتند و عده ای کم هم عبادت خود را تا سحر ادامه می دادند سحر نیز ابتدا "شب خوانی" با اشعاری که البته من هیچ گاه نفهمیدم چی خوانده می شد، با صدای مرحوم استاد رحیم احمدی و همچنین دعای سحر ادامه می یافت و با نماز صبح٬ روستا در سکوت فرو می رفت. شب های رمضان برای جوانان و نوجوانان روستا مملو از شادی و طرب و بازی های معمول بود. ما نوجوانان معمولا به "قایم باشک" می پرداختیم و یا به شنیدن داستان ها ترسناک حضور جن ها در بین آدمیان که در فضای تاریک روستا حالت عجیبی به همه دست می داد؛ و یا برخی از جوان ها نیز به برنامه های خطرناکی همچون رفتن به مزار تاریک در نیمه شب و شرط گذاشتن روی این اعمال شجاعت خود را امتحان می کردند و شب های رمضان به دعا و بازی های شاد و مفرح طی می شد. بعضی هم که شجاعتش را داشتند به شکار "کبوتر چاهی" از چاه های عمیق سه قنات روستا می پرداختند. زیرا شب بهترین موقع برای انجام آن بود و آن زمانی بود که کبوترها همه در لانه های خود و در تاریکی شب پناه گرفته بودند و لذا شکار پرباری بود یادم هست یک شب با شهید سید محسن به شکار رفتیم که حدود ۱۵ کبوتر چاهی شکار کردیم و تا قبل از سحر برگشتیم.

یک نسل قبل اقلامی که مردم روستا از خارج از آن تهیه می کردند بسیار کمتر از تعداد اقلامی بود که اکنون از خارج آن تهیه می گردد و مردم روستای گرمن بسیاری از نیازمندی های خود را سعی می کردند خود برای خود تدارک ببینند ملتی مولد بودند که نیازهای خود را باید خود تولید می کردند و در این کار غیرت خاصی داشتند. از جمله می توان در بحث لباس مثالی به میان آورد. این مردم پارچه مصرفی خود را خود با دستان هنرمند خود و با استفاده از تکنولوژی های ساده اما کارآمد تهیه می کردند. بیشترین مصرف پارچه مربوط بود به تن پوش های عمومی که در قالب "کرباس (به فتح کاف)" و "چوقا (به ضم چ)" تهیه و استفاده می شد این پارچه ها را دستان هنرمند زنان این روستا می بافتند. لباس چوقایی لباسی بود که با استفاده از پشم دوخته می شد و تن پوشی زیبا، گرم و راحت را برای مردان زحمت کش تشکیل می داد و کرباس نیز به نظرم از پنبه دوخته می شد که لباسی نازک تر و مناسب تر برای دوره گرم سال بود. آنان تن پوش هایی دیگری برای نقاط مختلف بدن تهیه می کردند که به عنوان مثال می توان به پوشش هایی برای سر و دست اشاره نمود که آنان را نیز از پشم و کرک (به ضم ک و سکون  ر و ک) می بافتند که بسیار گرم و راحت بود. خصوصا سر پوش ها و دست کش های  کرکی (و یا کلکی). و یا پاپوش هایی که به دو شکل جوراب و "پاتوبه" و یا به تلفظ امروزی ها "پا تابه" که به صورت نواری در عرض پانزده سانتی متر بافته می شد تا گرم کردن بند و ساق پای آنان را زیر زانو و یا حتی بالاتر تضمین کند، این بافته های پشمی به صورت نواری از مچ پا تا زانو به نسبت بلندی آن تابیده می شد. لباس های چوقایی و هم چنین کلاه پشمی (و البته برای متمولین کلکی) به طوری رایج بود که حتی بعضا کلاه آن و یا حتی شلوار چوقایی را در فصل گرم نیز مردم می پوشیدند. این در فرهنگ روستای گرمن یک اصل بود که مرد باید سرپوش داشته باشد و مرد بدون سرپوش را شخصی با شخصیت اجتماعی مناسب نمی دانستند و شاید به همین دلیل هم بود که کلاه ها چهار فصل روی سرها می ماند و فردی بدون سرپوش (اگر برای خود شخصیت اجتماعی قایل بود) خارج از خانه حاضر نمی شد. بی سرپوش آمدن به بیرون و در انظار حاضر شدن نوعی بی ادبی از ناحیه فرد تلقی می شد و سادات (افراد منتسب به خاندان عصمت و طهارت ع) باید با سرپوش های سبز باشند تا این نشانه باعث شود به خوبی از سوی دیگران شناخته شده و احترام لازم نسبت به آنان مبذول گردد.

دادن خمس و زکات بسیار رایج بود و خانواده ها هر ساله حساب سال خود را داشتند و سهم امور دینی را می پرداختند و علاوه بر آن وقف نیز روش دیگری برای کمک به امور دینی و یا اماکن مربوط به آن بود و همین باعث شده بود که دو حوزه علمیه و این همه مسجد و تکیه در این روستای کوچک پا بگیرد و مملو از نمازگزار و عزادار خاندان عصمت و طهارت (ص) باشد. موذنین این مساجد نیز در سه نوبت صدای اذان خود را به گوش آنانکه در مزرعه ها و یا باغات اطراف روستا مشغول زراعت بودند برسانند و چه رسا بود این صدای موذنین که وقتی مرحوم حاج محمد علی بیاری و یا مرحوم حاج اسماعیل غریبی بدون هیچ بلند گویی صدای رسای خود را بلند می کردند و تمام روستا و حوالی آن قادر به شنیدن آن بودند و آلودگی صوتی آنچنانی ناشی از صدای ماشین آلات و... وجود نداشت که مانع از رسیدن این صدا به مردم مومن روستا باشد و همین فرمانی بود بر پایان کار در نیمه و یا پایان روز که دیگر ادامه نده و به نماز و طاعت و استراحت بپرداز.

نوروز در این روستا به شکوه و عظمت بالایی ارج داشت و گرامی داشته می شد مردم از ماه ها قبل برای آن تدارک می دیدند و انواع تنقلات را به شکل قیسی و تخمه زردالو انواع تخمه های دیگر و "نان های شیری" "نان زردو" و "نان کاک" و "فتیر" "سمنو" و... را به شکلی مفصل و جالب و خوش مزه برای این نقطه زمانی طبیعت آماده می کردند تا با فرا رسیدن نوروز سیزده روز را کامل به جشن و شادی بگذرانند. لحظه "سال تحویل" در حالت عادی اگرچه تنها لحظه تغییر در طبیعت است ولی برای این مردم آغاز فصل کار و درآمد و... بود و پایانی بود بر سرمای طاقت فرسای زمستانی سرد و پر برف و کشنده ولی در عین حال لحظه ای نورانی و معنوی نیز بود که انگار شب قدر است و تقدیر سال باید در این لحظه رقم خورد لذا برای این لحظه بسیار ارج و قرب قایل بودند و اگرچه دید و بازدید ها به طرز جالب و شکوهمند و جمعی شروع می شد ولی باید این شروع به طرز خاصی آغاز می گردید که یکی از جمله مواقع احترام و عزت سادات روستا همین روز بود به طوری که بسیاری معتقد بودند حتما باید اولین کسی که درب خانه آنان را بعد از ساعت تحویل می زند و به دیدن آنان می آید قدوم یکی از فرزندان رسول رحمت (دورود خداوند بر او خاندانش) باشد و درب خانه خود را به روی هیچ کسی غیر از این فرد باز نمی کردند تا او بیاید و خانه اشان را به قدوم خود متبرک کند و سپس دیگران حق داشتند که درب این خانه را بزنند و بر این خاندان حاضر شوند. حداقل در مورد پدرم چهار خانواده را می شناسم که باید او به عنوان "شوگوم" (که همان کلمه فارسی شوگون می باشد) به خانه آنان می رفت (خانه مرحوم اکبر توکلی، خانه مرحوم حاج رمضان ترابی، خانه مرحوم عباس اکبری، خانه فرزندان مرحوم یحیی فیروزی و...) تا قبل از آمدن شوگوم حتی فرزندان این خانواده نیز بعد از ساعت تحویل حق آمدن به خانه پدرشان را نداشتند و همه می دانستند که باید صبر کنند تا شوگوم بیاید قدری بنشیند و چیزی بخورد و برود و سپس آنان برای دیدار اهل این خانه مراجعه داشته باشند. این بود شیوه اتصال لحظه تحویل سال به خاندان عصمت و طهارت (ع) و نمادی از اتصال دائمی مردم به خاندان وحی (ص) و جشن ها با این لحظه آغاز و بازی های خاص مردم روستا مخصوص عید نوروز نیز شروع می شد و بکوب و لاینقع تا روز سیزده فروردین ادامه می یافت تمام کارهای غیر اضطراری تعطیل و مردم شادی می کردند و سیزده پایانی بر تمام این لحظات شیرین بود و لحظات سخت و طاقت فرسا اما شیرین کار آغاز می گردید. لذا هر چیزی موسم خود را داشت عزا و شادی با هم مخلوط نبود.

به جز موسم عزای مذهبی و یا این که کسی به رحمت خدا می رفت شرایط روستا عادی بود و جشن های مذهبی و عروسی ها برپا می شد. اگر فردی از اهالی به رحمت خدا می رفت روستا انگار به تعطیلی کشیده می شد و همه متاثر شده و به تعزیه می پرداختند مراسم تشیع جنازه بسیار طرفدار داشت و همه خود را موظف به شرکت در آن می دانستند و مراسم سه روز و هفت و پانزده و سال به صورت روتین انجام می گرفت و به حرمت این رفتن ها کسانی که جشن عروسی هم داشتند آن را به تعویق می انداختند و چنانچه اجباری هم به انجام آن بود فردی به خانواده عزا دار مراجعه می کرد و ضمن عذر خواهی اجازه می خواست که مراسم عروسی خود را داشته باشند و البته در صورت انجام جشن عروسی نیز این جشن به صورت عادی نبوده و رعایت حال خانواده متوفی را می کردند و زیاد صدا به شادی در روستا بلند نمی کردند. مراسم عزا نیز معمولا از ساعت نه صبح آغاز تا نماز ظهر و صرف نهار به پایان می رسید. در این بین نیز قاریان قرآن به تلاوت آیات قرآن کریم می پرداختند صدای تلاوت قرآن در مسجد روستا بسیار به یاد ماندنی و شیرین بود زیرا قاریان به سبک خود و بسیار حزن انگیز قرآن را تلاوت می کردند وقتی کسانی مثل مرحوم میرزا بابا میری و یا مرحوم حاج رحیم منتظری و یا مرحوم کربلایی رحیم بیاریان و... قرآن می خواندند صدای آن در عمق نسوج ما که بچه بودیم و نه معنی آن را می فهمیدیم و نه قرآن را بلد بودیم، نفوذ می کرد. آن قاریان قرآن را چنان قرائت می کردند که انگار با "تو" حرف می زنند و با فراز و فرود قرائت آنان روح انسان را هم به پرواز در می آوردند و با صدای خود عزا را فریاد و جار می زندند انگار خود صاحب عزا هستد و پاره از تن آنها جدا شده است.

البته از این مراسم ها چیز دیگری را هم به یاد دارم و آن زیر سیگاری های پر از سیگارهای کشیده شده و یا نیمه کشیده که از پنجره های مسجد جامع به بیرون ریخته می شد و بعضا هم بچه های شیطون ادامه کشیدن سیگارهای کشیده نشده را بعد از مراسم می دادند البته در آن دوران اگر چه کشیدن مخدرات از جمله سیگار و قلیان برای جوان ها تجویز نمی شد و کشیدن آن نوعی بی احترامی به بزرگترها تلقی می شد ولی دود بسیار رایج بود و چای خانه مسجد علاوه بر چای شرایط را برای کشیدن قلیان نیز برای میهمانان آماده می نمود و "چای ریزها" به ارایه قلیان نیز می پرداختند و زیر سیگاری به تمام سیگاری ها ارایه می شد و کشیدن آن امری مذموم تلقی نمی گشت. اما همین دود برای جوان ها و نوجوان ها امری ممنوع بود و اجتماع، جوانان و نوجوانان دودی را قبول نمی کرد و کشیدن سیگار یا قلیان نزد بزرگتر ها توسط جوانان نوعی بی احترامی شدید به بزرگتر تلقی می شد این در حالی بود که احترام به بزرگتر در این روستا بسیار واجب بود به طوری که زوج های جوان حتی از به آغوش گرفتن و نوازش نوزادهای خود نزد بزرگترهای خود منع شده بودند و آنان به حرمت پدران و مادران خود حق گرفتن نوزاد و اظهار عاطفه به آنها در جمع را نداشته و از این عمل منع شده و این اقدام به عنوان ضد ارزش و بی ادبی تلقی می شد و دود برای جوانان نیز در همین ردیف تلقی گردیده و جوانان از استعمال آن نزد بزرگترها برحذر می شدند.

و اما عروسی ها که شادی به تمام معنا بود و مهمترین بخش عمومی عروسی ها بردن داماد و عروس به حمام عمومی روستا بود که جوانان روستا زن و مرد به بردن داماد به حمام پیش از شب عروسی اقدام می کردند و این یک حرکت عمومی و شادی جمعی بود و تمام روستا به اندازه خانواده عروس و داماد شاد بودند و شادی می کردند این مراسم در بعد از ظهر قبل از شب عروسی انجام می گرفت که با شام و بردن عروس به خانه داماد ادامه می یافت و واقعا یک مراسم کامل و بی نقص بود. مطرب ها می نواختند و جوانان به رقص می پرداختند و جمع ها تفکیک شده به سهم خود دخیل بودند، البته این مردم مذهبی تمامی مسایل مذهبی را در این خلال رعایت می کردند.

یکی از جشن های مفصل گرمن جشن تولد آخرین منجی (عج) در نیمه شعبان است که تمام صحن داخلی مسجد را با پارچه های زیبا می پوشانند و سه شب جشن گرفته می شود. مسجد در این ایام واقعا دیدنی است دیواری و یا سقفی از آن دیده نمی شود همه با پارچه های رنگی پوشیده می شد و تابلو فرش های زیبایی نیز بر دیوارها آویزان می شد. مولودی خوانی آن بسیار خاص بود. پارچه فروش ها از اهالی روستا تمامی پارچه های مورد نیاز برای آزین مسجد را به رایگان قرض می دادند و در این زمینه مرحوم حاج رمضان ابراهیمی را می توانم مثال بزنم.

فقط یک نسل قبل اکثر پوشش کف اتاق ها و خصوصا "بالاخانه های"  زیبای روستا را از "نمد" فرش می کردند. نمد از پشم فشرده شده گوسفند ساخته می شد و نمد مال های قوی پنجه آن را خلق می کردند. این فرش های نمدی بسیار نرم و راحت بود در زمستان از آمدن سرمای زمین به بالا جلو گیری می کرد و در تابستان هم سرد می نمود. نوع دیگر پوشش اتاق ها از "جاجیم" و "پلاس" و فرش های دست بافی تشکیل می داد که پلاس ها را اکثرا خود مردم روستا می بافتند ولی فرش از خارج روستا خریداری می شد. بیشترین پوشش کف اتاق ها را نمد هایی تشکیل می داد که بیشتر به رنگ سیاه و قهوه ای بود و کمتر از رنگ های دیگر انتخاب می شد. از جاجیم ها هم به عنوان فرش و بیشتر برای کیسه حمل گندم و حبوبات و... و کمتر برای فرش استفاده می کردند. 

آخر فصل کار که می شد و زمستان در پیش بود، مردم روستا دها اسب و قاطر و یا حتی الاغ ها را به دامن طبیعت برده رها می کردند "سلطان میدان" از مکان هایی بود که به این امر اختصاص داشت تا زمستان را این حیوانات در انجا که مرتعی پر علف بود بگذرانند و با فرا رسیدن فصل کار دو باره آنان را از آنجا باز گردانند. این کار کمی ظالمانه نیز بود زیرا این حیوانات زمستان سرد را بدون رسیدگی در دشت رها بودند و زنده مانده ها را در سال بعد و به هنگام بهار بر می گرداندند و ناتوانان یا شکار حیوانات وحشی می شدند و یا سرمای زمستان آنان را می کشت.


برچسب ها : گرمن , گرمن شاهرود ,
تاريخ : پنجشنبه 13 شهريور 1393 | نويسنده : محمد صفري | نظر دهيد ()
تلگرام ما

ارسال نظر براي اين مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرين مطالب ارسالي

طاووس العارفین ، خرقانی
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_دوم
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_اول
کانال تلگرام بهار دلکش قلعه نو خرقان
دکتر عطاءالله منتظری، بزرگمردی از دیار قلعه نو خرقان
آرامگاه ابوالحسن خرقانی سومین مکان پربازدید استان در تعطیلات نوروز
افتتاح کانال تلگرام قلعه نوخرقان
گزارشی از زادگاه، زندگی و افکار ابوالحسن خَرَقانی
آرامگاه خرقانی آماده میزبانی از مسافران نوروزی
سی و چهارمین یادواره عروج ملکوتی 89 شهید و سه شهید گمنام قلعه نوخرقان
مهندس مهدی حق پرست مدیر عامل نمونه شرکت تعاونی تولید روستایی قلعه نو خرقان
پروژه های افتتاح شده در دهه فجر قلعه نو خرقان / جای خالی طرح های اشتغالزایی
"سخنی با مردم نجیب شاهوار سر افراز " به جای " درخواست ایجاد استان شاهوار"
عملیات تعمیرات شبکه توزیع برق قلعه نوخرقان
هفت تپه ، نماد غیرت پیر غلامان حسینی / دی ماه ، ماه خونین شهدای قلعه نوخرقان
شهدای دی ماه قلعه نو خرقان(یاد یاران)
آغاز به کار سایت گردشگری بسطام و خرقان
فرغون بی صاحب
اوج زیبایی بصری در مراسم سنتی عزاداری محرم - مقام دوم عکس محرم در دانشگاه علم و صنعت ایران
ثبت جهانی مجموعه تاریخی بسطام در خنثی‌سازی تحرکات برای مصادره بایزید مؤثر است!!!!!!!