close
تبلیغات در اینترنت
مثنوی سفر به خرقان ...مثنوی سفر به خرقان... جوانمردا !چندان که توانی از مال و جاه و از قلم و زبان ، از هیچ کس دریغ مدار ؛که وقت آید که خواهی خیری کنی و نتوانی .

تبليغات دوستان

قرارگاه شهداي قلعه نو خرقان
صفحه اينستاگرام قلعه نوخرقان
اقامت در قلعه نوخرقان
صفحه آپارات پايگاه بسيج قلعه نو خرقان
تلگرام ما
تلگرام ما

سر آغاز


دوستان عزیز برای ارتباط با ما

صفحه اینستاگرام اینجا

موضوعات

تصاویر
مجموعه تصاویر قلعه نو خرقان
تصاویر جنگل ابر
تصاویر محرم قلعه نوخرقان
تصاویر آرامگاه خرقانی
تصاویر منطقه
مقالات
ابوالحسن خرقانی
نقد و بررسی
قلعه نو خرقان
نقشه
نقشه قلعه نو خرقان
قلعه نو خرقان
معرفی
شهدای شهر
سفرنامه
آثار تاریخی
طرح ها
بروشور خرقانی
بروشور فرهنگی
مشاهیر شهر
شیخ ابوالحسن خرقانی
ابو عبدالله داستانی
احمد بن حسین بن خرقانی
شیخ نظام الدین محمد خرقانی بسطامی
محمد خرقانی
سراج الله خرقانی
قوام الدین قلعه نویی
آیت اللّه شیخ مرتضی محمدی خرقانی
آیت الله زین العابدین محمدی خرقانی شاهرودی
حاج شیخ اسماعیل منتظری
2 تن از 313 تن
نخبگان و نام آوران قلعه نوخرقان
مهندس محمدرضا قاسمی
مهندس سید محمد کریمی
ندا قاسمی
دکتر عطاالله منتظری
دکتر محمدتقی صادقی
رضا مهاجری

لينک ها

سایت رسمی پایگاه محمد رسول الله قلعه نو خرقان
دکتر کاظم جلالی
رحمت الله نوروزی
بسطام نیوز
وبسایت روستای الیکائی
مرکز نیکوکاری امام حسن مجتبی (ع)
شاهوار، قاره کوچک
**قلعه نوخرقان**
موسسه خیریه نور مبین
هیئت عاشقان ثارالله قلعه نو خرقان
محرم قلعه نوخرقان
قرارگاه شهدا قلعه نو خرقان
پایگاه مقاومت محمد رسول الله (ص)
ستاره خرقان
خرقان سرای عرفان
شیخ ابوالحسن خرقانی
پیر خرقان
مجن سیتی
شعرهای عمار نادمی(عماد)
شب زنده ها
mohammadrezashajarian
موسیقی اصیل ایرانی
گرمسار نیوز
ارسال لينک

آمار سايت

آمار بازديد
افراد آنلاين : 1
بازديد امروز : 1,575
بارديد ديروز : 1,217
گوگل امروز : 2
گوگل ديروز : 8
بازديد کلي : 1,816,061

آرشيو

شهريور 1397
فروردين 1397
ارديبهشت 1396
مهر 1395
فروردين 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
مهر 1394
شهريور 1394
مرداد 1394
تير 1394
خرداد 1394
ارديبهشت 1394
فروردين 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهريور 1393
مرداد 1393
تير 1393
خرداد 1393
ارديبهشت 1393
فروردين 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهريور 1392
مرداد 1392
تير 1392
خرداد 1392
ارديبهشت 1392
فروردين 1392
فروردين 1391
اسفند 1391

بخوانيد

گزارشی از جمعیت سازی در قلعه نوخرقان!!!!!!!!!!
شهدای اردی بهشت ماه قلعه نو خرقان (یاد یاران)
اداره بهداری قلعه نوخرقان
مرکز نیکوکاری امام حسن مجتبی (ع) ، رتبه اول مراکز نیکوکاری شهرستان شاهرود
جایزه (( خرقانی )) نماداحترام به انسان در جشنواره فیلم خورشید
تعیین عرصه و حریم مجموعه شیخ ابوالحسن خرقانی و دو اثر شهرستان شاهرود
منطق بی منطقی
پدر بزرگوار شهید محمد رضا شریعتی به دیار باقی شتافت
آرامگاه ابواحسن خرقانی نوروز 92
برگی از آلبوم تصاویر رزمندگان / یادی از سردار شهید منتظری

مثنوی سفر به خرقان

...مثنوی سفر به خرقان...


جوانمردا !
چندان که توانی از مال و جاه و از قلم و زبان ،
از هیچ کس دریغ مدار ؛
که وقت آید که خواهی خیری کنی و نتوانی .

"عین القضات همدانی"


زمین و زمان را می گردم در جستجوی جوانمرد . می گردم و می روم ، آنقدر تا به عیاران می رسم ؛
نه به این عیار که معنایش چابک و چالاک است ؛
به آن "ایار" می رسم که نامش از یار می آید و مرامش از یاری . آن ایار که به نور و به نار سوگند می خورد و به مهر و به ماه . آن ایار برخاسته از آیین مهر است و میترا .
شگفتا که این جوانمرد تا کجا دور رفته است .
جوانمرد در هر کجا و هر زمان  نامی داشته است . "سربداران" و "اخیان" و "لوتیان" همه جوانمرد بودند و چه بسا جوانمردانی که گمنام ماندند .
هیچ کس به یاد نمی آورد آن نانوای اهل بلخ را ، که خمیر محبت را در دستان خود ورز می داد و در تنور سینه ، نان عشق می پخت .
ببین .. اینجا دری کوتاه دارد . باید خم شوی و وارد شوی ؛ باید خاک را ببوسی که این نشان فروتنی است و پیش شرط جوانمردی . اینجا قدمگاه فروتن ترین پهلوانان است ؛ نشان "پوریای ولی" .
اینجا باید از "نوچگی " به "نوخاستگی" برسی و از "نوخاستگی" به "پهلوانی" و از "پهلوانی" به "کهنه سواری" که هر یک مرتبه ای است از جوانمردی و هر کدام آدابی دارد و رسمی و رنجی ...

نام او را نخواهم برد ، نام آن راهزنی را که در کوهستانهای میان مرو و باورد شبی خواست کاروانی را تاراج کند . کسی از کاروانیان قرآن می خواند . کلام خدا در دلش اثر کرد ؛ راهزنی را ترک گفت و تصوف پیشه کرد .

اما به هر صورت جوانمردی ختم است بر مولا و دیگران همه بر سفره او نشسته اند و از نان و نمک او بود که جهان طعم جوانمردی را فهمید.

و اما جوانمردی که چهل روایت از او خوانده شد ، هیچ کدام از اینها نیست ؛
هزار و اندی سال پیش عارفی که سلطان العارفین لقب داشت ، "بایزید بسطامی" بر سر تپه ای ایستاد و حضوری را سرخوشانه بویید . یارانش گفتند : ای شیخ ! اینجا فقط خاک است و خاشاک . تو چه چیز را می بویی و بوی چه چیز را می شنوی که این همه خوش است ؟!
بایزید گفت : من بوی مردی را از این ده می شنوم که از پس ما خواهد آمد و به درجه از ما بیش است .
و صد سال بعد ابوالحسن از روستای خرقان برآمد . "ابوالحسن خرقانی" ، همان که عطار او را بحر اندوه و راسخ تر از کوه و آفتاب الهی و آسمان نامتناهی خوانده است و مولانا نیز داستانش را در مثنوی خود آورده است ..
زندگی اش به افسانه آغشته است و تا مرز اسطوره پیش رفته است و چه بسیار کرامتها که از او گفته اند : اینکه بر شیری سوار می شد و اینکه ماری کمندش بود و بیل بر خاک می زد و زر بیرون می آورد و ...
چه حقیقت باشد اینها و چه مجاز ، چه بها دارد ؟ کرامت زیستن او بود و شیوه اندیشیدن و رویارویی اش با جهان و مردم و خداوند .
ساده مردی بود اهل کشت و کار و مزرعه اما اهل کتاب و اهل فضل و اهالی دانش بسیار به دیدارش می رفتند و بسیار می آموختند . از ناصر خسرو و بوعلی سینا و ابوسعید ابوالخیر گرفته تا سلطان محمود غزنوی ، سلطان غزنین .
از شیخ خراقانی و مرامش ، از گفته ها و راه و رسمش حکایتهای بسیار آمده و این چهل روایت که گذشت ، چهل واگویه بود از آنچه درباره شیخ آمده است ، در "نورالعلوم" و در "تذکره الاولیا" .
چهل روایت از جوانمردی که جوانمرد نام دیگر اوست ، نام دیگر شیخ ابوالحسن خرقانی .

"عرفان نظر آهاری"


گرم شو از مهر و ، ز کین سرد باش
چون مه و خورشید ، جوانمرد باش


"نظامی"




سلام...
روایتی که امروز میخواهم بنویسم مانند عرفان نظر آهاری نیست که با زبان و قلم خودش چهل گفته ابوالحسن را در کتاب جوانمرد نام دیگر تو نوشته ، حکایتی ست که نه افسانه ست و نه داستان سرایی مریدانی که بعد از رفتن ِ مرادشان ،اسطوره سازی میکنند ...
حکایت ِ آشنایی ام با شیخ ابوالحسن خرقانی ست ...
کسی که نه مراد داشته نه مرید ...

سال 81 با اطمینان به شخصی که خیلی کمکش کرده بودم یک ماشین بنز 230 خریدم، کاری به دردسرهای خرید ماشین و اتفاقاتی که افتاد ندارم خرید این ماشین مرا با آدمهای مختلفی آشنا کرد از جمله زن و شوهری که دفترخانه اسناد رسمی داشتند/دارند این آشنایی  بعدها منجر شد به دوستی و رفاقت ،سال83 از طریق این دوستان ِ عزیزتر از جان با پیری آشنا شدم که راه رسم قلندری را در طول چند سال به من آموخت ،در یکی از روزهای سال 84 دست نوشته ای زیر شیشه میز دوست ِ عزیز ِ سردفترمان نظرم را  جلب کرد ...


ابوالحسن خرقانی شبی نماز همی کرد
آوازی شنود که:
" هان ای بوالحسنو! خواهی هر آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟"
شیخ گفت:
بار خدایا! خواهی هر آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجده ات هم نکند؟!

آواز بر آمد:

نه از من نه از تو !

"عطار نیشابوری"

بعد از خواندن ِ متن گفتم این را چه کسی اینجا گذاشته؟آن عزیز گفت :خودم،خیلی از این نوشته خوشم آمد گذاشتمش اینجا که بقیه هم ببینند ...
آنروز من هم در حد ِ قشنگ بودن ِ متن نگاهش کردم ...
اردیبهشت سال 85 در کتابخانه حضرت پدر چشمم به کتابی با عنوان نورالعلوم افتاد ،چند ساعت بعد در حالیکه بغضی فرو خورده در گلو داشتم و تمام موهای بدنم سیخ بود به حضرت پدر گفتم این کتاب کجا بوده؟فرمودند خیلی وقت در کتابخانه است ،گفتم شما ابوالحسن را می شناختید؟لبخند زدند ...آنروزها ماشین نداشتم به حضرت پدر گفتم من میخواهم بروم خرقان اگر می آیید با هم برویم و گرنه ماشین تان را قرض بدهید تا بروم ،سلطان غم هنوز بازنشسته نشده بود و تا تعطیلات تابستان هم یک ماهی مانده بود ،پدر فرمودند صبر کن تابستان همه با هم میروییم ،گفتم نمی توانم ...فردای آنروز من باتفاق حضرت پدر و همسر و مهدی که 5 ساله بود عازم خرقان شدیم ...حوالی ِ عصر رسیدیم قلعه نو خرقان و سراغ آرامگاه شیخ را گرفتیم ...آرامگاهی که بر بلندی قرار دارد ،می گویند در هزار سال گذشته چندباری سیل آمده و تمام خرقان را آب برده است به غیر از آرامگاه ابوالحسن ،حاصل این سیلابها تپه ای کوچک شده که بر فرازش بقعه و آرامگاه ِ علی ِ خرقانی ست ...
از پله ها بالا رفتیم و با پا و دلی لرزان وارد ِ آرامگاه شدیم...
بوی عطری دل انگیز مانند مخلوط عطر گل یاس و مریم در فضای کنار ِ قبر به مشام می رسید در کنار ِ یک دنیا آرامشی که در آن فضا حکم فرما بود ...
نمیدانم چه مدت مبهوت سکوت و انرژِی ِ بودنش بودم تا اینکه حضرت پدر با کلیدی امدند و گفتند امشب مهمان جناب شیخ هستیم ، گفتم کجا ؟گفتند کلید ِ آن اتاق ِ گوشه ی باغ کنار جوی آب را از سربازی که مسئول ِ مراقبت از بقعه و باغ است گرفتم ، بلند شدم داخل محوطه سرباز را دیدم امد جلو گفت ان اتاق انباری ست ،دو اتاق خوب اینطرف داریم برای مهمانها ولی حاج آقا اصرار دارند کنار جوی آب و در خلوت باشند ،لبخند زدم و تشکر کردم ،گفتم اینجا نوشته تا ساعت 9 شب درب آرامگاه باز است گفت بلی ساعت 9 درب را می بندم ،گفتم میشود تا آخر شب هر وقت که صلاح دانستی درب را باز کنی تا لحظه ای با شیخ تنها باشم ،نگاهم کرد ،لبخندی زد و گفت به وقتش می آیم صدایت می کنم ...
درب آهنی ِ انبار را که باز کردیم دیدیم نصفش پر است از فرشهایی که روی هم گذاشته شده بود و نصف دیگرش فرشی پهن بود و در گوشه اش اجاق گازی روی زمین بود با ظرف و ظروف و قابلمه ...
تا همراهان اتاق را تمیز کنند و وسایل را از ماشین منتقل کنند من و مهدی قدم زنان رفتیم پایین تپه از مغازه بقالی بستنی بخریم داخل مغازه چشمم به شیشه های گلاب ربیع افتاد دو تا خریدم ،ساعت از یازده گذشته بود و من ناامید شده بودم از آمدن سرباز که دستی به درب اتاق خورد رفتم دیدم سرباز است ،گفت درب را باز کردم ده دقیقه بیشتر نشود گفتم باشد ،سریع گلابها را برداشتم و دوان دوان رفتم طرف آرامگاه درب ظاهرا بسته بود کمی فشار دادم باز شد رفتم داخل نشستم روبروی قبر همانجایی که درب شیشه ای محفظه روی قبر باز میشود با ابوالحسن و خدایش تک و تنها ...چند دقیقه بعد دیدم دو مرد و یک بچه از اهالی روستا امدند داخل سلام کردند گفتند ما از پایین دیدیم درب باز است سریع امدیم نماز بخوانیم ،ایستادند به نماز ،من هم درب گلابها را باز کردم و از هر کدام مقداری ریختم روی سنگ در همین حین یکی از ان دو مرد گفت خرابش نکن ،متوجه منظورش نشدم ،سرباز آمد داخل تا گلابها را دید گفت چرا خرابش کردی؟گفتم چه را ؟گفت عطر حضورش را ...مات و مبهوت گفتمش عطر شیخ ؟مگر شما عطر نمی زنید در این فضا ؟لبخندی زد و گفت هزار و اندی سال است که از مزارش بوی عطر می آید ، یادم به کتاب افتاد و کسانی که در سده های مختلف از بوی عطری دل انگیز گفته بودند سراسیمه پیراهنم را در اوردم و روی سنگ را پاک کردم ،بوی گلاب فضا را پر کرده بود ،غمگین و ناراحت آمدم بیرون و نشستم روی سکوی جلوی درب ،سرباز هم آمد گفت فردا صبح اول وقت بیا تا از نزدیک ببینی ...
خوشحال شدم ، فردا صبح رفتم روی سکو نشستم سرباز داشت به گلها و درختها آب میداد و زمان چقدر کند میگذشت ،درب را که باز کرد باتفاق وارد شدیم گفت دیشب کشوی شیشه ای محفظه روی قبر را بستم ،هیچ بویی نمی آمد رفتیم نشستیم کنار محفظه ،شیشه را به آرامی روی ریل حرکت داد ...و من مدهوش از بوی ِ عطری که متراکم شده در فضایی با اسکلتی چوبی و دیواره های شیشه ای ...


 

عطر ِ حضورش همیشه جاری ست ...
بارها عطرش را در مشامم حس کرده ام ...

گفتنی ها بیش است و ناگفتنی ها بیشتر ، فقط اینکه آن پیراهن سالهاست در کمد لباسهایم آویزان است...


وگفت:

آن راه كه به بهشت مي رود نزديك است ، و راه كه به خداي مي شود دورست.



آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
بی دیدنش از گریه نیاساید چشم
ما را ز برای دیدنش باید چشم
ور دوست نبیند ، به چه کار آید چشم

 

این پست به سردفتر و دفتر یار دفترخانه ای تقدیم میشود که ابتدای شماره دفترشان1  وانتهایش 9 است...

در راه ...



یاحق ...


نوشته شده توسط نارایانا

موضوع : سفرنامه ,
تاريخ : چهارشنبه 12 تير 1392 | نويسنده : محمد صفري | نظر دهيد ()
تلگرام ما

ارسال نظر براي اين مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مرتبط

آخرين مطالب ارسالي

طاووس العارفین ، خرقانی
کتابخانه مجموعه تاریخی - فرهنگی خرقانی ، نخستین کتابخانه تخصصی عرفان اسلامی در کشور
گفت‌وگو اختصاصی بهاردلکش با دکتر کوروش روستایی باستان‌شناس و دکتر حسن رضوانی نیک باستان‌شناس و سرپرست گروه اکتشافات قلعه‌نوخرقان
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_پنجم
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_چهارم
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_سوم
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_دوم
تشریح #وقفنامه ۱۵۶ ساله حسینیه حاج قاسم قلعه نوخرقان 🖋 بقلم محمد صفری #بخش_اول
کانال تلگرام بهار دلکش قلعه نو خرقان
دکتر عطاءالله منتظری، بزرگمردی از دیار قلعه نو خرقان
آرامگاه ابوالحسن خرقانی سومین مکان پربازدید استان در تعطیلات نوروز
افتتاح کانال تلگرام قلعه نوخرقان
گزارشی از زادگاه، زندگی و افکار ابوالحسن خَرَقانی
آرامگاه خرقانی آماده میزبانی از مسافران نوروزی
سی و چهارمین یادواره عروج ملکوتی 89 شهید و سه شهید گمنام قلعه نوخرقان
مهندس مهدی حق پرست مدیر عامل نمونه شرکت تعاونی تولید روستایی قلعه نو خرقان
پروژه های افتتاح شده در دهه فجر قلعه نو خرقان / جای خالی طرح های اشتغالزایی
"سخنی با مردم نجیب شاهوار سر افراز " به جای " درخواست ایجاد استان شاهوار"
عملیات تعمیرات شبکه توزیع برق قلعه نوخرقان
هفت تپه ، نماد غیرت پیر غلامان حسینی / دی ماه ، ماه خونین شهدای قلعه نوخرقان